محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

54

مجمع الانساب ( فارسى )

هرچه از وى بماند ، همه به دختر دهند و پسر را يك شمشير دهند و گويند پدر تو مال به شمشير حاصل كرد ، تو نيز همچنان كن . و در سنهء ثلاث مائه ايشان ترسا شدند و عيش بر ايشان تنگ شد و به دين اسلام رغبت كردند و مسلمان شدند و غرض ايشان آن بود تا غزو و حرب بر ايشان حلال باشد . و رسولان فرستاند به نزديك سلطان خوارزم ، و ايشان چهار تن بودند . خوارزمشاه ايشان را تشريف داد و به اسلام ايشان خرّم شد و امروز ايشان به غزوهاى دوردست شوند و در دريا سفر كنند [ 32 ] و هركس كه بيابند بزنند و مال او ببرند و به قوّت از همه كس زيادت باشند . و ايشان را اسب نيست . و اللّه اعلم . انواع و اصناف ترك بسيار است ؛ اين قدر از خوى و سيرت و مقام و مسكن و مذهب ايشان گفته آمد . صفت اهل روم گويند ولايت روم چهارده عمل است ، هر عملى مشتمل بر شهرهاى بزرگ و هر عملى را والىاى و صاحب فرمانى باشد ، و پادشاه ايشان همه قيصر باشد ، و روميان قيصر را « ماسلوس » خوانند و لشكر ايشان صد و بيست هزار مرد باشد ، و دوازده بطريق و هر بطريقى را يك « ترنجان » باشد كه امير ده هزار مرد باشد ، و هر ترنجانى را « قومس » ى باشد كه امير هزار مرد باشد ، و هر قومسى را ده « مطرح » باشد كه هر يكى امير صد مرد باشد ، و هر مطرحى را « حرفو » ى باشد كه امير ده مرد باشد . و آن بطريق بزرگ ، نايب قيصر باشد ، او را « سايطوس » خوانند . و وزير و صاحب مشورت را « لسط » گويند و آن‌كه در مرتبه‌اى قوى باشد « بدرمق » خوانند و او صاحب ديوان الهى باشد ، و قاضى را « برجس » گويند ، و همهء روم ، ترسا باشند در مذاهب مختلف چون نسطوريان و ملكانيان و يعقوبيان و يونسيان ، و در زمين ايشان جهود و مغ باشد ، ليكن از ايشان جزيت بستانند در سالى از هر سرى دينارى . و علم حكمت كه به ايشان نسبت كنند به حقيقت نه از اهل روم است ، بلكه از اهل يونان است . و زمين يونان از قبيل ولايت روم است و هيچ امّتى را آن حدّت خاطر وجودت طبع و قوّت فكر نبوده است كه اهل يونان را و از انواع علوم رياضى و الهى و منطق و فلسفه كه از ايشان منتشر شده ايشان را كتابهاى مشهور است . و جملگى حكما و